ورزش مقدس ایرانیان.

                                                                                نعمت ورزش کردن

من خودم ورزشکار نیستم اما ورزشکارها را دوست دارم «اُحب الصالحین و لست منهم».

از خدای تبارک و تعالی خواهانم که شما جوان ها را که ذخیره ی این کشور هستید و مایه ی امید ملت و اسلام هستید هرچه بیشتر موفق کند که در همه ی ابعاد انسانی ورزش کنید. یک بعدش این بعدی است که شما متخصص در آن هستید و امید است که بعدهای دیگری هم که انسان دارد و انسانیت دارد در شما رشد کند.

ورزشکارها همیشه اینطور بودند که یک روح سالمی داشتند، از باب اینکه توجه به شهوات و لذات نداشتند، توجه به یک فعالیت جسمی داشتند که عقل سالم در بدن سالم است.

شما اگر دقت کنید در حال جامعه ها و طبقات جامعه می بینید که آن هایی که در عیش و عشرت می گذرانند، حقیقتاً عیش و عشرت نیست؛ بدنها افسرده، روحها پژمرده و کسالت سرتا پای آنها را گرفته است. اگر دو ساعت عشرت می کنند، بیست و دو ساعت در ناراحتی او هستند. آنهایی که اهل خدا هستند، توجه به خدا دارند، ورزش جسمی می کنند و ورزش روحی؛ آنها در تمام مدت، اشخاصی هستند که پژمردگی و افسردگی در آنها نیست، و این یک نعمتی است از خدای تبارک و تعالی، که خداوند نصیب همه بکند، ان شاءالله.

ورزشکاران نمونه و صدور انقلاب

شما نمونه باشید در کشورهای دیگر، که شماها از جمهوری اسلامی هستید. ما امروز احتیاج به این داریم که اسلام را در هر جا تقویت کنیم و درهر جا پیاده کنیم و از مملکت خودمان اسلام را به جاهای دیگر به آن معنایی که در مملکت الان حاصل شده است صادر کنیم و یکی از وجه صدورش همین شما جوانها هستید که در سایر کشورها که می روید، جمعیتهای زیادی به تماشای شما و قدرتهای شما می آیند. باید طوری بکنید که این جمعیتهای زیاد را دعوت کنید عملاً به اسلام. در اعمالتان، در رفتارتان، در کردارتان طوری باشید که نمونه باشد برای جمهوری اسلامی، و جمهوری اسلامی با شما به جاهای دیگر هم ان شاءالله برود.

ملتها دوستدار حق و ارزشهای انسانی هستند

همه موفق و مؤید باشید و ادامه بدهید به کارتان و همان طوری که در ورزشکاری دارید قدم بر می دارید، برای ملتتان هم قدم بردارید و این هم برای ملت است،… شما بازوان قدرتمند این جامعه هستید…

ملتها با حق اند، ملتها با چیزهایی هستند که ارزشهای انسانی است. این دولتها هستند که بسیاری از آنها از این ارزشهای انسانی هیچ اطلاعی ندارند. شما هم وقتی که آنجاها می روید با ملتها تماس دارید و ملتها به تماشای شما می آیند. همان طوری که عرضه می دارید ارزشهای بدنی خودتان را، قدرتهای بدنی خودتان را و برای ایران ارزش قائل می شوید و ارزش ایران را به آنها حکایت و نمایش می دهید، ارزشهای اخلاقی، ارزشهای اعمالی، ارزشهای عقیدتی، اینها هم توسط خود شما ان شاءالله در آنجاها منتشر بشود. و در اینجا هم که هستید به خدمت این جامعه باشید.

جامعه ی ما احتیاج به جوانها دارد و خدمت جوانها. اسلام امروز احتیاج دارد به اینکه این جوانها که در اینجا هستند و زورمند و قدرتمند هستند و قدرت روحی هم دارند، اینها همه کوشش کنند تا این کشور از شر مفسدین نجات پیدا کند. خداوند همه شما را موفق و مؤید و منصور کند و برای ما نگه دارد.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 

 

ورزش باستانی-ورزش مقدس ایرانیان

 

ورزش باستانی ایران که آن را به نام ورزش زورخانه‌ای هم می‌شناسیم، علاوه بر این‌که فعالیتی جهت نیرومندسازی عضلات و آمادگی جسمانی است، به مثابه فعالیتی روحی و معنوی نیز قلمداد می‌شود و از  تقدس قابل توجهی برخوردار است.

 ارتباط میان تعلیم جسمانی همراه با تزکیه نفس را در گفته‌های زیر می‌یابیم: گزنفون می‌نویسد: «ایرانیان اقسام دانستنی‌های ورزشی را فرا می‌گرفتند و چون تمام این مراحل را می‌گذراندند به خصال پهلوانی متمایز می‌گشتند و آنان را گُردَک یعنی جوان گُرد می‌نامیدند....»

ورزش باستانی زورخانه ای، برای ورزشکاران باستانی تنها وسیله ای برای دست یافتن به اندامی مناسب و سلامتی نیست، بلکه وسیله ای برای ارتباط معنوی با خداست.

زورخانه، که مکان ورزشی باستانی مقدس ایرانیان و جایگاه زور و قدرت است، عنوان محلی تاریخی است که در آن کشتی گیران ایرانی تحت تعلیم و تعلم قرار می گیرند. این ورزش در نگاه اول شبیه حرکات نامتعارف بدن سازی و آئروبیک به نظر می رسد. اما حرکات باستانی کاران، ترکیبی از حرکات چرخشی دراویش همراه با ضربات آهنگین و وزنه های چوبی سنگینی است که آن را در داخل گود چرخانده و به هوا پرتاب می کنند.در یکی از زورخانه های شمال تهران با ورزشکاری برخورد کردم که می گفت این ورزش برای ما بسیار مقدس است. او که شلوار گلدوزی شده ی سنتی و پیراهن تیم بایرن مونیخ آلمان را به تن داشت می گفت که این ورزش ما را هر چه بیشتر به خدا نزدیک می کند. او می گفت: برای این که بتوانی وارد گود هشت گوشه ی زورخانه که درست در نقطه ی مرکزی زورخانه واقع شده بشوی باید یک سری مراسم مشترک را به اتفاق دیگر ورزشکاران انجام دهی. به اعتقاد او این ورزش باستانی و این زورخانه است که نیروی کشتی گیران ایرانی و رشته کشتی را تامین میکند و در واقع کشتی ایران هر چه دارد از همین ورزش زورخانه ای است. با وجودی که رشته ی ورزشی کشتی، یکی از ورزشهایی است که از جایگاه بین المللی برخوردار است اما در مقایسه با ورزش باستانی رشته ای خسته کننده و کسل کننده است.

 ورزش و انجام حرکات پهلوانی جز فعالیتهای اصلی روزمره ایرانیان در دوران باستان بوده‌است. جامعه آن زمان ارزش خاصی برای ورزشکارانی قائل می‌شد که برای قدرت بدنی و شجاعت روحی که دراختیار داشتند، شکرگزار بوده‌اند.بر پایه تاریخ، زورخانه در حدود هفتصد سال پیش (قرن 7خورشیدی) بوسیله محمود معروف به پوریای ولی که ظاهراً از مردم خوارزم بوده و گویا در سال772ه.ق. درگذشته‌است به صورت امروزی بازسازماندهی شد. با این حال بر پایه رفتار و منش تاریخی و اسطوره‌های ایران زورخانه می‌تواند حداقل در ایران تاریخی بسیار کهن‌تر داشته باشد.

پیدایش زورخانه بر می گردد به زمانهای خیلی قدیم که جنگهای تن به تن انجام می شد و تعلیم فنون جنگی در آن عصر به سبک و شیوه مخصوص انجام می گرفت زیرا عملیات جنگی آن روز عبارت بود از اسب سواری ، چوگان بازی، تیر اندازی و کشتی و... که تعلیمات آن برای هر مملکتی ضروری بود.

در ورزش باستانی، اداوات کاربردی، الهام گرفته شده از ادوات جنگی است، مثلاً «میل» صورت تغییر یافته گرز است، «کباده» همان «کمان» است، «سنگ زورخانه» همان «سپر» است و «طبل زورخانه» یادآور طبل جنگی یا همان کوس است و گود زورخونه محلی برای پرورش تن و روح اما در این میان خواندن اشعار هم حکم همان رجزخوانی میادین جنگی را به خوبی ایفا کرده است با این تفاوت که در اشعار رجزخوانی هدف ترساندن حریف و غلبه بر او بوده، اما در اشعار زورخانه ها هدف القای توان و نیرو به ورزش کاران است که در این میان اشعار مورد نظر را با چاشنی پند و اندرز در مسیر غلبه بر نفس در نظر گرفتند.

مرشد در زورخانه حکم صوفی یا عارفی را دارد که با خواندن اشعاری حماسی هدفش القای توان و نیروی ورزش است.

پیدایش زورخانه:

پیدایش زورخانه بر می گردد به زمانهای خیلی قدیم که جنگهای تن به تن انجام می شد و تعلیم فنون جنگی در آن عصر به سبک و شیوه مخصوص انجام می گرفت زیرا عملیات جنگی آن روز عبارت بود از اسب سواری ، چوگان بازی، تیر اندازی و کشتی و... که تعلیمات آن برای هر مملکتی ضروری بود.

ساختمان زورخانه

زورخانه جایی است که مردان در آن ورزش می کنند و بیشتر در کوچه پس کوچه های شهر ساخته شد است. بام آن به شکل گنبد و کف آن گودتر از کف کوچه است . در آن کوتاه و یک لختی است و هر که به خواهد از آن بگذرد و داخل زورخانه بشود باید خم شود . می گویند در زورخانه را از این رو کوتاه می گیرند که ورزشکاران و کسانی که برای تماشا به آنجا می روند به احترام ورزش و ورزشکاران و آن مکان خم شوند. این در به یک راهروی باریک با سقف کوتاه باز می شود و آن راهرو به «سردم زورخانه» می رود . درمیان زورخانه گودالی هشت پهلو و گاهی شش پهلو به درازی 5 یا 4 متر و پهنای 4 متر و ژرفای 3 چارک تا یک متر کنده شده که «گود» نامیده می شود. در کف گود چند لایه بوته و خاشاک گذاشته و روی آن بوته و خاشاک خاک رس ریخته و هموار کرده اند. بوته و خاشاک را برای نرمی کف گود می ریزند و هر روز روی این کف را پیش از آن که ورزش آغاز شود با آب «گل نم» می زنند تا از آن گرد برنخیزد.

سراسر دیواره گود ساروج اندود شده است و لبه آن به جای هزاره آجری با چوب پوشانده شده است تا اگر ورزشکاران هنگام ورزش به لب گود بخورند تنشان زخمی نشود. در بالا و دور گود غرفه‌هایی ساخته شده که جای نشستن تماشاچیان و گذاشتن جامه ورزشکاران و لنگ بستن تنکه پوشیدن آنان است . یکی دو غرفه از این غرفه‌ها نیز جایگاه افزارهای ورزشی است .

سَر دم

سر دم زورخانه در یکی از غرفه های چسبیده به راهروی زورخانه درست شده است و آن صفه ای است نیم گرد که کف اش از کف زورخانه یک متر تا یک و نیم متر بلندتر است. در جلوی «سر دم» چوب بستی است که به آن زنگ و پوست پلنگ و زره و سپر و پر قو آویخته است. بر روی سکو زیر چوب بست اجاقی کنده شده که در آن آتش میریزند و هرگاه اجاق نداشته باشند منقلی زیر چوب بست می گذارند و مرشد تنبک خود را با آتش اجاق یا منقل گرم می کند تا صدای آن رساتر درآید

وزنه برداری

 

  

در داستان حضرت موسی علیه‌السلام گفتیم: وقتی موسی علیه‌السلام به نزدیکی شهر مدین می‌رسد، دو زن را می‌بیند که با گوسفندانشان در کنار چاهی که چوپانان از آن برای گوسفندانشان آب می‌کشند ایستاده و نمی‌توانند پیش رفته و برای گوسفندان خود آب بکشند. وی پیش رفته، چوپانان گردن کلفت را کنار زده و سنگ بزرگی را که بر سر چاه بوده و تنها توسط همکاری چندین مرد نیرومند می‌شد آن را از سر چاه برداشت، به تنهایی و با قدرتی کم‌نظیر از سرچاه برداشته و به کنار می‌اندازد. سپس با همان سطل بزرگی که چند نفره (شش یا ده نفره) با آن از چاه، آب می‌کشیدند، به تنهایی آب کشیده و همه گوسفندان آن دو زن را سیراب می‌کند.

در صدر اسلام نیز نمونه‌هایی از وزنه‌برداری و تمرین آن به چشم می‌خورد، روزی رسول خدا صلی‌الله علیه وآله از جایی عبور می‌کردند، دیدند گروهی از جوانان در آن جا اجتماع کرده و سنگی را که به سنگ پهلوانان معروف بود، بلند می‌کنند و بدین وسیله می‌خواهند قوی‌ترین جوان را از بین خود انتخاب کنند. رسول خدا صلی‌الله علیه وآله می‌فرماید: آیا مایلید من برایتان قضاوت کنم؟ جوانان با خوشحالی پاسخ می‌دهند: البته و با کمال میل، ای رسول خدا صلی‌الله علیه وآله! آن‌گاه آن حضرت می‌فرماید: قوی‌ترین و نیرومندترین شما، کسی است که اگر راضی و خوش‌حال باشد، این رضایت او را در گناه و یا کار باطلی وارد نسازد، و هرگاه ناراحت و خشمگین شود، این خشم او را از گفتن حرف حق خارج نکند، و وقتی قدرت پیدا کرد، کاری را که حق نیست انجام ندهد.

همان‌گونه که ملاحظه می‌شود، آن حضرت با وزنه‌برداری، تمرینات ورزشی و انجام مسابقات، مخالفت نفرموده، بلکه با به عهده گرفتن قضاوت در آن مورد، کار آن‌ها را مورد تأیید ضمنی قرار دادند، ولی در عین حال سعی کردند به ورزش آن‌ها جهت صحیح داده و آنان را در ضمن آراسته بودن به کمال جسمانی و ظاهری، به کمالات معنوی و اخلاقی نیز بیارایند.

 اسب سواری 

کشتی

 

 

کشتی گرفتن از نظر پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه واله، بدون اشکال، بلکه مطلوب بوده است. روزی آن حضرت علیه السلام از محلّی عبور می فرمودند، که دو نفر در آن جا به کشتی گرفتن مشغول بودند. ایشان آن ها را از کشتی گرفتن منع نکرده و به واسطه این کارشان، مورد سرزنش و توبیخ قرار ندادند:

"مرّ النبی برجلین کانا یتصارعان فلم ینکر علیهما؛

پیامبر اکرم صلی الله علیه واله از کنار دو مردی که با یکدیگر کشتی می گرفتند، عبور نموده و آن ها را سرزنش نکردند."

در حقیقت، آن حضرت صلی الله علیه واله با این عمل خویش، کار آن ها را تقریر و تایید فرمود.

و جالب این که در روایت وارد شده: شبی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه واله به خانه فاطمه زهرا صلی الله علیه واله وارد شد. امام حسن و امام حسین علیه السلام نیز، که در سنین کودکی بودند، به همراه ایشان بودند. آن حضرت خطاب به آن دو فرمودند:

"بپاخیزید و با یکدیگر کشتی بگیرید"! آن ها نیز برخاسته و به کشتی گرفتن پرداختند. زهرا صلی الله علیه واله برای انجام کارهای منزل از اتاق خارج شد؛ وقتی بازگشت، با کمال تعجب مشاهده کرد که پیامبر اکرم صلی الله و علیه اله، امام حسن علیه السلام را تشویق نموده و می فرماید: "حسن! حسین را محکم بگیر و به زمین بزن"! با تعجب عرض کرد: "پدرجان! این بسیار عجیب است که شما پسر بزرگ تر را تشویق می کنید تا پسر کوچک تر را شکست دهد!"

پیامبر صلی الله علیه و اله در پاسخ فرمودند: "دختر جان! آیا تو راضی نمی شوی من بگویم: حسن! حسین را به زمین بزن، در حالی که حبیب من "جبرئیل" می گوید: ای حسین! حسن را محکم گرفته و به زمین بزن؟!"

یکی از عادات حضرت ابوطالب علیه السلام، پدر گرامی حضرت علی علیه السلام و عمومی ارجمند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله، این بود که همه پسران خود و تمامی برادرزاده هایش را جمع نموده و آن ها را با یکدیگر به کشتی می انداخت. علی علیه السلام نیز- که کودکی بیش نبود- آستین های خود را بالا زده و با همه برادران و پسر عموهای خود، اعم از کوچک و بزرگ، کشتی می گرفت و همه آن ها را بدون استثنا شکست می داد و هر بار پدرش می گفت: "ظهر علی؛ پیروز شد". از این رو او را "ظهیر"، یعنی"همیشه پیروز" نامید.

وقتی علی علیه السلام به سنین نوجوانی رسید، با مردان نیرومند کشتی می گرفت و آن ها را شکست می داد. او دست خود را به قسمت نرم شکم آن ها زده و آنان را به هوا بلند می کرد. وی آن قدر نیرومند بود که گاه خود را به اسبی که در حال دویدن بود رسانیده و وقتی با آن برخورد می کرد، آن را به عقب می راند.

کشتی، یادگار انبیا و اولیا

مولانا، واعظ کاشفی، کشتی را یادگار انبیا و اولیا دانسته و می گوید:

"اگر پرسند که این هنر از که مانده؟ بگو: از اولاد یعقوب پیغمبر صلی الله علیه واله که یعقوب این علم را می دانست و فرزندان خود را تعلیم می داد و گفت: بدانید که این علم شما را به جهت دفع دشمن به کار آید. و گفته اند: آدم از جمله 440 هنر که می دانسته، یکی این بوده است.

نقل است: حمزه سیدالشهدا با کافران غالباً به صنعت کشتی گرفتن جنگ می کرد. و دیگر نقل است که امام حسن و امام حسین علیه السلام با یکدیگر در خدمت رسول اکرم اسلام صلی الله علیه و اله کشتی می گرفتند؛ و حاصل سخن این که علم را به انبیا و اولیا نسبت می دهند."

خصوصیات مربیان کشتی مسلمان

مولانا، واعظ کاشفی، در باره خصوصیات مربیان کشتی، چنین اظهارمی دارد:

"اگر پرسند: آداب استادان کشتی چند است؟ بگو: دوازده.

اول: آن که خود پاک و بی علت بود.

دوم: شاگردان را به پاکی ارشاد و هدایت کند.

سوم: بخیل نباشد و چیزی از شاگردان دریغ ندارد.

چهارم: مشفق بر شاگردان باشد.

پنجم: طمع به مال شاگردان خود نداشته باشد؛ به عبارتی حرص و طمع به مال و منال متربی نداشته باشد، یا این که در آموزش هنر کاهلی نماید، تا روز دیگر این هنر را به طور خصوصی با اجرت فرا گیرد.

ششم: هر یک را به قدر قابلیت آن ها تعلیم دهد.

هفتم: روی ریا و تظاهر به ریا نکند.

هشتم: اگر کسی بد کشتی گرفت، تضیف روحیه او نکند. به او نگوید: تو بد کشتی گرفتی...، بلکه باید به نرمی با او سخن گوید و تا دل او را به دست آورد و او را تشویق کند که در دفعات بعدی، بهتر ارائه نماید و بهتر عمل کند.

نهم: اگر تعلیم گوید در معرکه، پوشیده گوید که خصم واقف نگردد.

دهم: باید که از علم کشتی خود با خبر باشد.

یازدهم: برای شاگردان خود بد نخواهد.

دوازدهم: در هیچ معرکه، ذکر پیر و استاد خود را فراموش نکند، قدردانی و سپاس از آن افراد بنماید."

خصوصیات کشتی گیران مسلمان

وی همچنین در باره خصوصیات کشتی گیران مسلمان چنین نظر می دهد:

"اگر پرسند: آداب شاگردان چند است؟ بگو: دوازده است:

اول: آن که درست باشد و با راستی و درستی برخورد کند. ناباب نباشد (به قولی ناخالص نباشد).

دوم: پارسا بود و نیک [معاش را از راه حلال ارتزاق کند]. اگر بتواند از راه حلال ارتزاق کند، هرگز زور و قدرتش در خدمت نابابان نیاید.

سوم: نیکو سیرت و پاکیزه اخلاق باشد.

<چهارم: نیک نیت باشد (نیت های بد را در یادگیری این صنعت نداشته باشد. سوء استفاده هایی را که بعداً می تواند از آن بنماید، مدّنظر نداشته باشد، بلکه نیّتش خیر و درستی باشد).

پنجم: در اطاعت الهی کوتاهی نکند.

ششم: خدمت استادان به صدق کند.

هفتم: برهیچ کس حسد نبرد.

هشتم: هر چه دارد فدای پیر کند.

نهم: با دیگران و شاگردان، از نظر دل و زبان توافق داشته باشد. دو رنگ و نیرنگ باز نباشد. ظاهر و باطنش را با آنان یکی کند.

دهم: از دل ها در یوزه کند (دل به دست آورد، نه این که دل بشکند).

یازدهم: به زور خود مغرور نشود.

دوازدهم: به شکست خصم دل خوش نباشد.

ورزش مردود

 

 

بد نیست همین جا اشاره کنیم که امروزه گونه هایی از ورزش، یا بهتر است بگوییم: ورزش نماها در جهان وجود دارد که با اهداف استعماری و ضد انسانی، طراحی، قانون گذاری و اجرا می شوند. این ورزش ها سبب دشمنی ورزش کاران یا تماشاچیان شده و آن گاه روحیه انسانی آن ها را به روحیه حیوانی و درنده خوبی تبدیل نموده و آن ها را به آسیب رساندن به دیگران تشویق می نمایند.

در این ورزش ها، ورزش کار و یا تماشاچی و یا هر دو، مورد بهره برداری سیاسی قرار گرفته و استعمار یا استحمار می شوند، و هدف برگزار کنندگان این قسم ورزش ها، به چنگ آوردن پول بی حساب و باد آورده، دور کردن مردم از مسائل سیاسی و سرگرم کردن آن ها به مسائل ورزشی و از این سنخ اهداف می باشد، که از نظر دین و عقلا مردود است.

بنابر این:

1- ورزش نباید سبب دشمنی شود.

2- ورزش نباید روحیه انسانی را به روحیه حیوانی تبدیل کند.

3- هدف از ورزش نباید آسیب رسانیدن به دیگران باشد.

4- ورزش کار یا تماشاچی نباید مورد استعمار یا استحمار قرار گیرد.

5- ورزش نباید مردم را از مسائل اساسی جامعه و دردهای آن دور سازد.

بدون توجه به این امور، ورزش، امری نامطلوب و مردود خواهد بود. متاسفانه ورزشی که امروزه در غرب متداول بوده و جریان دارد، از این قبیل است:

"غرب، امروز از تربیت بدنی برای رسیدن به قهرمانی بهره می گیرد، که خود آفتی بزرگ است. پرورش روحیه قهرمانی که مترادف با حرفه ای شدن ورزش و حرفه ای گری است، که مخالف و ضد انسان و هویت انسانی است و یاد آور دوران گلادیاتوری و توسعه آن در قرون قبل از میلاد و بعد از میلاد می باشد، که بردگان با آموزش لازم در اختیار برگزار کنندگان ضیافت های آن چنانی قرار می گرفتند، که به جای رزم، بزم را با خونین شدن و یا به خاک و خون کشیدن حریف خویش به اوج رسانده، عیش را کامل می نمودند. و گاهی برای اجازه و کرایه، در اختیار بعضی از گروه ها یا افراد متشخص از نظر اقتصادی قرار می گرفتند... .

از تربیت بدنی در غرب، جز اسمی باقی نمانده، آن چه که امروزه برای آن اهمیت و ارزش قایلند، ورزش است و بس. ورزش فقط برای ورزش، و ورزش برای رسیدن به قهرمانی، ورزش برای شهرت و کسب حیثیت شخصی، و ورزش برای تحقیق مقاصد استعماری، نه برای سلامت، نه برای بهسازی نسل، نه برای وارد کردن آن در امور زندگی، نه برای سلامت، نه برای بهسازی نسل، نه برای وارد کردن آن در امور زندگی، نه به عنوان خادم تربیت بدنی، نه برای تربیت انسان کامل و نه برای تحقق همه جانبه پرورش ابعاد وجودی انسان، نه برای رساندن انسان به مقام واقع اش، در خاتمه، نه برای رساندن انسان به اطمینان لازم برای زیستن ایدئال و آینده ای مطلوب و موافق فطرت پاک انسانی و رساندن انسان به مرحله ای که قرب الهی است."

ورزش اگر بدون هدف و غرض عقلایی و تنها برای وقت کشی صورت گیرد نیز، مردود خواهد بود، زیرا در محدوده "لهو باطل" و "لغو" قرار خواهد گرفت.

پیاده روی، کوه نوردی و دو

 

 

پیاده روی، کوه نوردی و دو، از جمله ورزش هایی هستند که به نحوی در اسلام مطرح شده اند.

همان گونه که در داستان حضرت موسی علیه السلام گذشت، آن حضرت به هنگام فرار از مصر، به مدت هشت شبانه روز پیاده روی می کند، تا به نزدیکی شهر مدین می رسد و این در حالی بود که گرسنه و تشنه بوده و پاهایش تاول زده بود.

"(اسلام) پیاده روی را ردیف غذاخوردن به حساب آورده، خوردن را برای زنده ماندن ضروری می داند و فرهنگ بدنی را نیز لازم زندگی دانسته است. مگر در آیه شریفه

"یاکلون الطّعام و یمشون فی الاسواق"، طعام و بازار با خوردن و پیاده روی، قرین یاد نشده و غذا و ورزش منسوب به پیامبران، ردیف ذکر نگردیده است؟"

یکی دیگر از نکاتی که ذکر آن در این جا خالی از لطف نیست، این است که امام خمینی (ره)، رهبر عظیم الشان انقلاب اسلامی و مرجع بزرگ عالم تشیع- که همه حرکات و سکنات او برخاسته از متن اسلام ناب بود- تا روزی که به بیمارستان منتقل شده، تحت عمل جراحی قرار گرفته و بالاخره در اثر همان بیماری در گذشت، با وجود اشتغالات بسیار زیاد و بالا بودن سن، همه روزه مقادیر قابل توجهی (در دو نوبت) پیاده روی می نمود.

سرو کار داشتن پیامبران با کوه- البته به عنوان ورزش- نیز به صور مختلف در متون اسلامی، به ویژه قرآن، گوشزد شده است. این خود می تواند تایید خوبی برای کوه نوردی باشد. شهید پاک نژاد در این خصوص نیز چنین می نگارد:

"عالی ترین ورزش اسلامی که می توان از آن نام برد، بعد از پیاده روی، کوه نوردی است، و در جلد دوم گفتم: حضرت آدم با کوه سراندیب، و پیامبران اولوالعزم هر کدام با کوهی سرو کار داشتند؛ یعنی دامنه مصفّا و هوای فرح بخش آن را برای مناجات و راز و نیاز انتخاب می فرمودند. حضرت نوح و کوه آرارات، حضرت ابراهیم و حضرت موسی، کوه طور، حضرت عیسی، کوه ساعیر، حضرت زرتشت، سبلان کوه، حضرت محمد، کوه فاران یا کوه حرا."

اما در خصوص ورزش دو و اهمیت آن، همین کافی است که برادران حضرت یوسف که همه ورزشکار و نیرومند بودند، وقتی به نزد پدر برمی گردند و ابراز می دارند که "یوسف را گرگ دریده". پیامبر پسندانه ترین بهانه ای که می توانند برای این غفلت خود به پدر ارائه نمایند، این است که بگویند:

"پدرجان! ما سر گرم مسابقه دو بودیم و یوسف را نزد وسایل خویش نهادیم (تا به هنگام دویدن و دور شدن ما، مراقبت اثاثیه ما باشد) و گرگ آمد و او را خورد."

اگر دویدن و مسابقه دو، کار ناشایستی بود، برادران یوسف آن را بهانه غفلت خویش قرار نمی دادند، زیرا در این صورت می شد، "عذر بدتر از گناه !"

 

/ 1 نظر / 30 بازدید
طلا گرونه یا ارزونه؟

طلا گرونه یا ارزونه؟ برای ما فرقی نداره. دنبال هدیه هستید؟ دنبال یک گردنبند و یا دستبند و یا ست یا ساعت مچی شیک و جالب و دارای برند هستید؟ به ما سر بزنید. ما قیمت هایمان با دلار و طلا نوسان ندارد. فروش و ارسال به صورتی پستی و دریافت وجه در زمان تحویل کالا یا اگر هدیه ارسال می کنید می توانید سفارش بدهید تا برای شما به نشانی که مایل هستید ارسال شود و به دست عزیزتان برسد. وبلاگ ما نمایش تعدادی از محصولات است. مراجعه کنید و روی محصولات کلیک کنید تا به سایت اصلی بروید. متشکرم