راز خلقت.

 

بسمعه تعالی

فهرست مطالب

1-مقدمه

2- روش شناسی شناخت راز خلقت

3- جهان بینی و راز خلقت

4- گرایش به جاودانگی فطری انسان

5- راز نفی جاودانگی در دنیا

6- حیات دائمی رفیق دائمی می طلبد

7- راه کشف راز خلقت و آگاهی از آن

8- وحی و راز خلقت

9-نتیجه گیری

10-منبع

 

 


 

راز خلقت

1-مقدمه:



حضرت آیة اللّه جوادی آملی

مسئله راز خلقت و هدف آفرینش جهان و انسان از جمله مسائلی است که همواره برای انسان مطرح بوده و برای دریافت پاسخ آن به مطالعه و تکاپو می پردازد. طرح این سؤال و پاسخ آن می تواند در چگونه زیستن انسان نقش فوق العاده ای داشته و در معنا بخشی زندگی انسان مؤثر باشد، و آدمی را از پوچی گرایی برهاند. انسانی که از پوچی زندگی رهایی یابد و زندگی او از معنا برخوردار باشد از آرامش بهره مند بوده و از اضطراب و نگرانی مصون و محفوظ خواهد بود.

بنابراین این مقاله در صدد طرح این مسئله و پاسخ آن و در ادامه به چگونگی تأثیر آن در زندگی می پردازد.

2-روش شناسی شناخت راز خلقت

موجودات نظام هستی به دلیل این که از جهات گوناگونی برخوردار هستند، از نگاه های متعدد قابل مطالعه و تحقیق و بررسی خواهند بود از باب مثال موجودات هم به لحاظ مادی و صوری دارای نظام درونی هستند و هم به لحاظ مبدأ فاعلی و غایی دارای نظام بیرونی هستند، از این رو برخی به مطالعه درونی نظام موجودات توجه می کنند و آن را مورد بررسی قرار داده و تبیین می کنند و برخی به نظام بیرونی آن ها می پردازند.

کسانی که به تبیین علل مادی و چگونگی تحول پدیده ها و رشد و تکثیر آن ها می پردازند عمل مادی پدیده ها را موضوع مطالعه قرار می دهند. علوم تجربی محور مطالعه آن علل مادی موجودات مادی و تحولات و تبیین آن هاست. از باب مثال اگر کسی درباره کیفیت پیدایش و پرورش و رشد گیاهان یا معادن یا حیوانات و جانوران مطالعه می کند نظام داخلی آن ها و علل مادی آن را بررسی می کند. اما کسانی که علل فاعلی و غایی موجودات را بررسی و تحقیق می کند نظام بیرونی اشیاء را بررسی و تحلیل کرده است.

بر این اساس است که مطالعه و بررسی سره عالم و راز خلقت آن یعنی خداشناسی و فرجام شناسی در علوم تجربی مورد بررسی قرار نمی گیرد، زیرا نه خدا و نه غایت خلقت مادی نیستند تا در آن علوم مورد توجه قرار گیرد، بلکه علوم فلسفی و الهیات متکفّل مطالعه مبدأ فاعلی یعنی خدای سبحان و مبدأ غایی عالم یعنی هدف آفرینش و راز خلقت است از این رو باید در علوم الهی و فلسفی به تبیین و بررسی آنها بپردازد و به عبارت دیگر: رسالت هر علم را باید به دست آورد و از راه کشف رسالت آن علم به انتظار از آن علم پرداخت، یعنی انتظاری که از علم کلام و فلسفه و الهیات داریم به رسالت آن علم مربوط می شود و انتظاری که از علوم تجربی داریم به رسالت آن علم ارتباط دارد.

بنابراین کسانی که می گویند: در دوران گذشته اندیشمندان به لحاظ این که به تبیین یک چیز یا یک امر با توسل به غایت آن اقدام می کردند نه به تبیین چگونگی آن در حالی که در جهان جدید به تبیین توصیفی پدیده ها و چگونگی نشو و ارتقاء آن می پردازند و به همین دلیل است که در جهان علوم پیشرفت کرده است چرا که تبیین هدف و علت غایی را کنار گذاشت و روش و مفهومی به کلی متفاوت در تبیین و تفسیر طبیعت به روی خود باز کرده است یعنی چگونگی پیدایش پدیدارها و تحولات و نشو و ارتقاء آن را بررسی و تبیین می کند و در نتیجه روشی که در گذشته برای تبیین علوم استفاده می شد روش قیاسی بوده است در حالی که در جهات جدید از روش استقراء استفاده می کند، باید گفت این اشکال از توجه نکردن به رسالت هر علم و معرفت و انتظار نابجا داشتن از آن علم و معرفت است.(1)

توضیح آن که اگر فیلسوفان و الهی دانان در تبیین یک حقیقت به غایت و هدف آن توجه می کنند نه به روند جزء به جزء و لحظه به لحظه آن و عالمان علوم تجربی تبیین جزء به جزء و توصیف و پیشی بینی و مهار یک پدیده و پدیدار می پردازند در واقع انتظاری که از فلسفه و علم الهی می رود تبیین مبدأ و غایت جهان و پدیده های درون آن است و انتظاری که از علوم تجربی می رود، تبیین پدیده ها و رابطه آن ها و چگونگی تحول در آن هاست.

از این رو باید در پرتو رسالت هر علم به تأمین انتظار از آن پرداخت و برای این که انتظار برآورده شود به طور طبیعی باید روش هر علم و معرفت را که هماهنگ با آن رسالت است به کار گرفت در علوم فلسفی و الهی از روش استدلال و تعقل و با شکل قیاس استفاده می شود و در علوم تجربی از روش مشاهده و آزمون و به بهره برداری از استقراء می گردد.

3-جهان بینی و راز خلقت

آدمیان به لحاظ برخورداری از جهان بینی و چگونگی نگرش به جهان به دو دسته تقسیم می شوند برخی جهان بینی آن ها الهی است و بر این اساس اعتقاد دارند، جهان و انسان را خدای سبحان آفریده است و چون خدا حکیم است آن ها را برای هدف و مقصدی آفریده است از این رو همه موجودات و مخلوقات به سوی هدف و مقصد در حرکتند و به دیگر سخن: انسان الهی هم برای جهان و انسان مبدئی قائل است که آن را آفریده است و هم معاد و هدفی قائل است که این موجودات تلاش می کنند تا به آن هدف برسند. از این رو اگر کسی به خدا معتقد باشد ولی به معاد باور نداشته باشد نمی تواند از هدفداری عالم و

آدم سخن بگوید گرچه اگر انسان خدا را درست بشناسد نمی تواند معقتد به معاد نباشد یعنی اگر خدا را به عنوان کمال مطلق و دارای اسماء حسنی و صفات علیا بشناسد و او را هادی و حکیم بداند نمی تواند برای نظام هستی هدفی قائل نباشد.

قرآن کریم می گوید: کسانی که به هدفداری عالم باور ندارند، جهان خلقت را باطل می دانند و حال آن که خدای سبحان کار باطل نمی کند «ما خلقنا السماء و الارض و ما بینهما باطلا ذلک ظن الذین کفروا فویل للذین کفروا من النار»(2) ما آسمان و زمین و آنچه در میان آن دوست باطل و یاوه و بیهوده نیافریده ایم. این گمان کافران است وای بر کافران از آتش دوزخ.

بر اساس این آیه کسانی که جهان بینی آن ها الحادی است به پوچی عالم اعتقاد داشته و خلقت را بیهوده می دانند.

انسان مادی به لحاظ این که حیات انسان را در محور طبیعت محدود می کند، مدعی است که انسان با مرگ نابود می شود و جهان نیز به تدریج به سوی نابودی و عدم پیش می رود از این رو جهان و انسان هدفی ندارد. اما انسان الهی چون برای جهان و انسان زوال و نابودی قائل نیست و بر این باور است که هیچ موجودی موجود نمی شود بلکه موجودات در مسیر کمال در تلاش و کوشش است و انسان نیز در میان این موجودات نابود نمی شود بلکه با مرگ حیات جدیدی را آغاز می کند و حیات جدید در عالم دیگری تحقق پیدا می کند که از آن به دارالقرار و عالم ثبات یاد می شود از این رو جهان و انسان برای هدف و غایتی خلق شده اند: و به عبارت دیگر: بر اساس جهان بینی مادی از آن جهت که زندگی آدمیان

محدود به زندگی زیستی است و مانند دیگر حیوانات زندگی می کند در این صورت تلاش برای درک راز خلقت برای او مطرح نیست اما اگر جهان بینی الهی باشد و برای انسان علاوه بر حیات زیستی به حیات معنوی نیز قائل باشد در این صورت تلاش می کند تا راز خلقت خود را بداند و با دانستن آن خود را با آن راز هماهنگ سازد.

4-گرایش به جاودانگی فطری انسان

در درون هر انسانی علاقه به حیات ابدی تعبیه شده است و هیچ انسانی پیدا نمی شود که مشتاق حیات جاوید و خواهان زندگی همیشگی نباشد در حقیقت هر انسانی در درون خود عطش جاوید ماندن را دارد.

کسی که جهان بینی او مادی است به لحاظ این که از سویی به معاد و جهان ابد اعتقاد ندارد و از سوی دیگر در نهان و درون خود عطش حیات ابد را احساس می کند، تلاش می نماید تانمیرد. گاهی این خیال را با افسانه آب زندگانی تأمین می کند و گاه تلاش می کند تا جلوی مرگ را بگیرد. بر این اساس است که انسان از روزی که بیماری را یافت به فکر درمان آن برآمد به این سمت حرکت کرد تا جلوی مرگ را بگیرد. اما افسانه آب زندگی چنانچه از نام آن پیداست، افسانه ای بیش نیست. زیرا هم تفکر عقلانی آن را محال می داند و هم راه علوم تجربی به آن بسته است و هم وحی آسمانی آن را محال می شمارد و اگر در ادبیات از آب زندگانی یاد می شود. کنایه از معرفت کامل به معارف الهی است منطق قرآن کریم آن است که «کل نفس ذائقة الموت»(3) هر کسی باید بمیرد و این مرگ از قضاء الهی است یعنی مرگ برای انسان به حکم قضاء الهی ضروری است. گرچه به حکم قدر الهی ممکن است در سنین و شرائط مختلف انسان ها بمیرند یکی در سنین کهولت و پیری از دنیا برود و یکی در سنین میان سالی و یکی در سنین جوانی و نوجوانی و یکی در سنین کودکی. اما هرچه باشد اصل مرگ ضروری است اما تفاوت در چگونگی یا در کوتاهی و درازی عمر است. یکی ممکن است در میدان نبرد حق و باطل به شهادت برسد و دیگری در بستر بیماری از دنیا برود و سومی با یک مرگ ناگهانی از عالم دنیا به عالم ابد رحلت کند.

همچنین ممکن است انسان هایی با رعایت اصول بهداشت یا با دعا و اعطاء صدقه و انجام صله رحم با عمر طولانی زندگی کند و دیگری بدون رعایت آن ها زودتر بمیرد اما سرانجام همه انسان ها باید طعم مرگ را بچشند.

اما انسانی که جهان بینی او الهی است به لحاظ این که می داند حیات ابد در عالم دنیا و طبیعت تأمین نمی شود اعتقاد دارد که جهان دیگری وجود دارد که معاد انسان به آن است و آدمی در آن به زندگی ابدی خود ادامه می دهد از این رو از آخرت به عنوان دارحیات نام برده می شود: «وانّ الدار الآخرة لهی الحیوان»(4).

5-راز نفی جاودانگی در دنیا

این که بر اساس جهان بینی الهی دنیا سرای جاوید آدمی نیست فروان است.

1ـ عالم ماده و طبیعت، عالم حرکت است. جهان طبیعت با همه پدیده های آسمانی و زمینی و موجودات حیوانی و انسانی از انسجام و هماهنگی ویژه برخوردار و تشکیل دهنده موجود واحد حقیقی است و این وحد حقیقی به سوی هدفی والا در حرکت است و هیچ گونه سکون و آرامشی در آن به چشم نمی خورد و چون حرکت عبارت است از خارج شدن از قوه به فعل و بیرون آمدن از آمادگی و رسیدن به کمال بر این اساس حرکت هدفمند است و چون همه جهان درحرکت است و حرکت دارای هدف. پس مجموعه جهان به هدف می رسد و با رسیدن به هدف آرام می گیرد. قرآن مجید جایی که به عنوان محل آرامش جهان و قرارگاه دنیا و هدف آن معرفی کرده جهان آخرت است «و انّ الآخرة هی دارالقرار».(5)

2ـ دنیا ابزار آزمون

یکی از دلایلی که برای نفی جاودانگی در دنیا مطرح می شود آن است که دار دنیا، دارآزمون و ابتلاء است و به عبارتی: زندگی دنیوی همراه با امتحان است و ممکن است انسان دائماً در حال امتحان دادن باشد زیرا امتحان وسیله ای برای دریافت نتیجه است، جهان آزمون با ابدیت منافات دارد از این جهت جهان دیگری وجودش ضرورت دارد که مقصود و نتیجه آزمون تحقق پیدا کند و آدمی به آن نتیجه دست یابد.

به طور خلاصه می توان گفت: محبت و عشق به هستی دائم و زندگی جاوید امری وجودی است این امر وجودی رابطه میان محب و محبوب (هستی جاوید) است و بدون وجود خارجی محبوب چنین عشق و محبتی در نهاد انسان قرار نمی گیرد و به عبارت دیگر: وجود چنین عطش و عشقی در انسان دلیل بر آن است که متعلق آن محبت و عطش و عشق یعنی جهان جاوید وجود دارد که آدمیان با ورود به آن عطش جاودانگی خود را تأمین می کنند. و با آن یافتن این حقیقت که جهان جاوید وجود دارد می یابد که آب زندگانی در آن جاست.

با توجه به مطالب گذشته روشن می شود که اگر انسانی حقیقت جهان جاوید را یافت به طور طبیعی دنبال اموری که می پندارد جاودانگی او را تأمین می کند نمی رود چنان که قرآن می گوید: عده ای می پندارند مال آنها را جاودانه می کند از این رو به زر اندوزی می پردازد «یحسب انّ ماله اخلده»(6) یعنی انسان زر اندوز و مال پرست گمان می کند اموالش سبب جاودانگی اوست. در حالی که این پندار غلطی است زیرا قارون اموال فراوانی در اختیار داشت که کلید گنج هایش را چندین مردان زورمند به زحمت بر می داشت ولی به هنگام عذاب الهی نتوانستند مرگ او را ساعتی به تأخیر اندازند و خداوند او و گنج هایش را در یک لحظه به زمین فرو برد. «فخسفنا به وبداره الارض»(7) ما او و خانه اش را در زمین فرو بردیم.

6-حیات دائمی رفیق دائمی می طلبد

با توجه به جاودانگی انسان و این حیات جاودانه در دارآخرت تحقق پیدا می کند حیات اخروی حیات تازه و جاوید است و چون با مرگ به آغاز حیات تازه راه پیدا می کند. حیات تازه قوانین و مقررات تازه می طلبد و آن قوانین و مقررات در صورتی که اجرا شود رفیق ابدی انسان است و هرگز از او جدا نمی شود از این رو پیامبراکرم در جواب قیس یکی از کسانی که از او تقاضای موعظه کرده بود فرمود: «و انه لابدّ لک یا قیس من قرین یدفن معک و هو حیّ و تدفن معه و انت میّت فان کان کریما اکرمک و ان کان لئیماً اسلمک ثم لایحشر الّامعک ولاتحشر الّا معه و لاتسئل الّا عنه فلا یجعله الّا صالحاً فانه ان صلح آنست به و ان فسد لاتستوحش الّا منه و هو فعلک»(8) ای قیس ناگزیر، همنشینی داری که پس از مرگ همراه تو دفن می شود در حالی که او زنده است و با او دفن می شوی در حالی که تو مرده ای. اگر او نیک و گرامی باشد، تو را گرامی می دارد و هرگاه او پست باشد تو را تسلیم حوادث می کند، سپس او با کسی جز تو محشور نمی شود و تو هم جز او با کسی محشور نمی شوی و به صحنه رستاخیز نمی آیی. از تو درباره غیر آن سؤال نمی شود. بنابراین سعی کن آن را به صورت شایسته انجام دهی زیرا اگر آن شایسته باشد با او انس می گیری و گرنه از هیچ کسی جز او وحشت نداری و آن عمل توست.

از این روایت استفاده می شود اعمال انسان رفیق همراه انسان است و هرگز از او جدا نمی شود از این رو باید سعی کرد رفیقی که انسان انتخاب می کند اولاً رفیقی دائمی و ابدی باشد و ثانیاً رفیق صالح و شایسته باشد اما رفیق نیمراه مثل مال و انس به آن یا رفیق بد مانند اعمال ناصالح شایستگی آن را ندارد که آدمی آن ها را به عنوان رفیق انتخاب نماید زیرا اوّلی از او جدا می شود و دومی رفیقی است که پیوسته باعث رنج و عذاب اوست.

7-راه کشف راز خلقت و آگاهی از آن

آدمی چه کند تا راز خلقت را بیابد و به آن آگاهی پیدا کند؟ می توان گفت برای پی بردن به راز خلقت دو رکن اساسی وجود دارد:1ـ از راه مطالعه نظام آفرینش و دریافت این حقیقت که هدف در درون موجودات نظام هستی تعبیه شده است و چون نظام هستی دارای هدف است پس انسان نیز مقصدی دارد و چون مقصدی دارد باید برای حرکتش نظم و انسجام پیش بینی کند تا او را به آن مقصد برساند.

2ـ عمل صالح: انسان علاوه بر مطالعه جهان و دریافت جهان بینی و بینشی نسبت به مجموعه هستی و هدفداری آن، باید از عمل صالح و وارسته ای برخوردار باشد که او را به درون اشیاء آشنا کند و در واقع انسان با عمل صالح به درون خودش مأنوس می شود امام باقر(ع) فرمود: «من قال لااله الّا اللّه فلن تلج ملکوت السماء حتی یتمّ قوله بعمل صالح»(9) اگر کسی به خدا معتقد بود و وحدانیت خدا را باور داشت و گفت «لااله الّا اللّه» زمانی به باطن عالم راه پیدا می کند که این گفتار را با عمل صالح آن را تتمیم کند. در واقع عمل صالح انسان را به درون رهبری می کند.

8-وحی و راز خلقت

وقتی انسان موجود ابدی است و برای همیشه باید بماند باید بداند که راز خلقت او چیست؟ یکی از بهترین راه ها برای آگاه نمودن مردم به راز آفرینش آن ها رهبری انبیاء است، انبیاء الهی گذشته از آن که انسان ها را به مبدأ آشنا می کنند به راز آفرینش نیز آشنا می کنند. انسانی که در سایه تعلیمات انبیاء قرار گرفت می فهمد که یک موجود دائمی باید برای هدفی خلق شده باشد که آن هدف در عالم قیامت تحقق پیدا می کند اما در دنیا باید زمینه آن را فراهم کند از این رو در قرآن کریم وقتی از هدف خلقت سخن می گوید، گاه هدف را عبادت خدا می داند و می فرماید: «ما خلقت الجن و الانس الّا لیعبدون»(10) من جن و انس را نیافریدم جز این که مرا عبادت کنند و گاه آزمایش می داند و می فرماید: «الذی خلق الموت و الحیوة لیبلوکم ایّکم احسن عملا»(11) او کسی است که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را آزمایش کند. در این آیه هدف آفرینش از نظر حسن عمل به عنوان هدف معرفی شده است و گاه از معرفت خدا سخن می گوید و می فرماید: «اللّه الذی خلق سبع سموات و من الارض مثلهن یتنزل الامر بینهن هی لتعلموا انّ اللّه علی کل شی ء قدیر و انّ اللّه قد احاط بکلّ شی ء علماً»(12) خداوند کسی است که هفت آسمان را آفرید و از زمین نیز مانند آن خلق کرده است، فرمان او در میان آن ها نازل می شود تا بدانید خداوند بر هر چیز توانا است و علم او به همه موجودات احاطه دارد.

در این آیه علم و آگاهی به قدرت و علم خداوند به عنوان هدف آفرینش ذکر شده است.

9-نتیجه گیری:

گرچه در این آیات از اهداف متعدد سخن می گوید، اما باید دانست برخی به هدف مقدماتی و برخی به هدف متوسط و برخی به هدف نهایی می پردازد هدف نهایی و اصلی همانا عبودیت است و مسئله علم و دانش و امتحان و آزمایش اهدافی هستند که در مسیر عبودیت قرار می گیرند و حقیقت عبودیت نیز که نهایت اوج تکامل یک انسان و قرب او به خداست. همان نهایت تسلیم در برابر ذات پاک الهی و اطاعت بی قید و شرط او فرمان برداری در تمام زمینه هاست و به عبارت دیگر: عبودیت کامل آن است که انسان جز به معبود واقعی یعنی کمال مطلق نیندیشد. جز در راه او گام برندارد و هرچه غیر اوست حتی خویشتن را فراموش کند و بنده راستین خدا باشد.

10-منبع:

13. علم و دین، باربور، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، ص 19 ـ 21.

14. سوره ص، آیه 27.

15. سوره آل عمران، آیه 185.

16. سوره عنکبوت، آیه 64.

17. سوره غافر، آیه 39.

18. سوره همزه، آیه 4.

19. سوره قصص، آیه 81.

20. بحارالانوار، ج 7، ص 228.

21. همان، ج 75،ص 152.

22. سوره ذاریات، آیه 56.

23. سوره ملک، آیه 2.

24. سوره طلاق، آیه 12.

 

/ 0 نظر / 71 بازدید