موضوع:   تر جمه و خلاصه  مقاله

Organizational Behavior and Human Decision Processes

Understanding the relationship between mood and creativity: A meta-analysis

Mark A. Davis

 

 

رفتار سازمانی و فایده های تصمیم گیری انسانی

درک رابطه بین خلق(مزاج)و خلاقیت: متا آنالیز

 

        چکیده: متاآنالیز 62مطالعه آزمایش و10مطالعه غیر آزمایشی به منظور ارزیابی حالت مثبت که باعث افزایش خلاقیت می شود، در حالیکه نتایج نشان می دهند که مزاج مثبت، خلاقیت را بیشتر می کند قدرت آن تاٌثیر در حالت مزاجی مقایسه ای و همچنین نوع عمل خلاقانه احتمالی است. به علاوه الگوی اندازه های تاٌثیر از یک رابطه منحنی – خطی بین شدت محرک (موثر)و عملکرد خلاق حمایت می کند. در کل یک دیدگاه بافتی(مفهومی) در مورد روابط مزاج-خلاقیت وجود دارد.

حجم زیادی از کارهای تئوری و تجربی تاًئید می کند که چگونه از کارهای محرک بر رفتار و شناخت مربوط به کار تاٌثیر می گذارند.یک حوزه که توجه زیادی را به خود جلب کرده است رابطه بین احساسات و خلاقیت است. تاٌکیدی که بسیاری از شرکتها بر بالا بردن خلاقیت دارند، یعنی کلیدی بر کارآمدی سازمانی و سود رقابتی، محرکی قوی برای تحقیق در مورد خلاقیت است. به علاوه توافق کلی وجود دارد که تفکر خلاق نسبت به خلق حساس است. متاٌسفانه اینکه آیا خلق منفی یا مثبت خلاقیت را آسان کرده یا مانع آن می شود هنوز مورد بحث است. از یک طرف، تعدادی از مطالعات از این دیدگاه حمایت می کنند که خلق مثبت، خلاقیت را در برخی کارها آسان می کند و باعث می شود که محققان نتیجه بگیرند که خلق خوشایند، تفکر اصلی را تقویت می کند.از طرفی دیگر یافته هایی که خلق مثبت را نقض می کنند، دیدگاه خلاقیت را ترقی دادند. در واقع برخی مطالعات نشان می دهند که خلق مثبت می تواند مانع خلاقیت شده و خلق منفی می تواند آن را آسان کند. در نتیجه کافمن (2003)  تاٌکید می کند که کلیت اینکه خلق مثبت باعث ترقی خلاقیت می شود هنوز به مرحله بلوغ خود نرسیده است. بنابراین محققان باید دیدگاههایی را اتخاذ کنند که وی‍‍‍‍ژگیهای بافتی (مفهومی) و شرایطی را که روابط خلق-خلاقیت را اعتدال می بخشند را ترکیب می کند. برای پرداختن به این بحث این مقاله مروری متا آنالیزی بر تحقیقات خلق –خلاقیت می پردازد.هدف اصلی تحقیق، فراهم آوردن شواهدی برای مسیر و وسعت تاٌثیرات خلق بر روی خلاقیت است و متغیرهای تعدیل کننده را با پتانسیلی برای تغییر آن تاٌثیرات بررسی می کند. معیارهای گنجاندن یا حذف مطالعات برای هر متا آنالیزی مستلزم تعریفی منسجم از ساختارهای مرکزی (اصلی) است.د واقع تعاریف تئوری و تجربی متفاوتی که در مطالعات خلق –خلاقیت بکار رفته اند می توانند برخی از نتایج متناقض در این تحقیقات را توضیح دهند.

درک خلاقیت (مفاهیم خلاقیت)

زمانی که در مورد خلاقیت بحث می کنیم باید پیامدهای خلاقیت را از فرایندهای خلاق تفکیک کنیم.mabile A  و دیگران، عملکرد خلاق را بر حسب پیامد خلاق تعریف می کنند. خلاقیت یعنی ظرفیت شخص برای تولید ایده های جدید و بکر، ارائه دیدگاهها، بازسازی و ابتکارها یا ساخت اشیا هنری که متخصصان آنها را بپذیرند. و به آنها ارزش علمی، زیبایی شناسی اجتماعی یا فنی دهند. این تعریف خلاقیت را بر حسب نتایج شرح می‌دهد که بر اساس استانداردهای دوگانه 1- نوآوری یا منحصر به فردی 2- کارآمدی یا ارزش مورد قضاوت قرار می گیرند.گرچه استانداردها برای تشخیص نتایج خلاق ضروری اند اما یک سئوال آشکار باقی می ماند ((چه فرایندهایی پیامدهای خلاق را به همراه دارند.)) رانکووچاند یک مدل موٌلفه ای دو ردیفه از تفکر خلاق را ارائه می‌دهند که می تواند برای درک این فرایندها مفید باشد. ردیف اول شامل سه بخش کنترل کننده تفکر خلاق است:پیدا کردن مشکل، خیال اندیشی و ارزیابی. 

دانش (اخباری یا فرایندی) و انگیزش (درونی یا بیرونی) بخش های تشکیل دهنده ردیف دوم هستند.در واقع دانش یا انگیزش فاکتورهای کنترل کننده نیستند بلکه در تفکر خلاق سهیم هستند. رانکووچاند، دانش و انگیزش را در نظر نمی‌گیرند زیرا هر یک می‌توانند وابسته به فاکتورهای اولیه باشند. مثلاً انگیزه درونی اغلب وابسته به قضاوت ها یا تحسینهای خاص است. با این حال رانکووچاند انگیزش و دانش را برای تفکر خلاق مهم می دانند. و می‌گویند که تحقیق تجربی می‌تواند آنها را نزدیک یا همراستا با موًلفه های اولیه در نظر گیرد. با توجه به ردیف اول، پیدا کردن مشکل شامل تشخیص، تعریف و عمل به سوی حل مشکل می باشد. تشخیص و تعریف مشکل از فرایندهای فرعی مهمی هستند که اهمیت خاصی دارند تشخیص مشکل نشان می‌دهد که فرد تشخیص می‌دهد یک مانع یا چالش برای غلبه کردن وجود دارد در حالیکه تعریف مشکل شامل تعریف مشکل به صورت فرمی است که ارائه راه حل می‌دهد.

خیال اندیشی شامل گروهی از مهارتها مانند روانی (تولید ایده ها)،اصالت (یگانگی ایده ها) و انعطاف پذیری (تنوع ایده ها) می‌باشد. سه کاری که بر خیال اندیشی تکیه دارند در تحقیق مربوط به خلق- خلاقیت وجود دارند: تفکر واگرا، مقوله بندی و ارتباطات از راه دور. تفکر واگرا بر سلاست و روانی اصلت و انعطاف پذیری تاًکید دارد در حالیکه مقوله بندی به انعطاف پذیری شناختی می‌پردازد. مثلاً عمل مقوله بندی مکرراً به مفاهیم طبقه بندی به صورت مقوله ها یا شباهتها و تفاوت های فهرست بندی میان مفاهیم نیاز دارد. در نهایت آزمون ارتباطات از راه دور توانایی تشخیص روابط میان یده های متفاوت از هم را اندازه گیری می‌کند. با توجه به اینکه تحقیق در زمینه خلاقیت متکی بر آزمونهای تفکر واگراست، شایان ذکر است که ارزش تفکر واگرا نیاز به مباحث بیشتری دارد. بر اساس رانکوو چاند ارزیابی یا تحسین یکی از موٌلفه های خلاقیت است که بیش از همه مورد غفلت واقع شده است. این موٌلفه رابطه مهمی با معیار مفید بودن فراهم می‌آورد آنها می‌گویند که ارزشیابی در راستای خیال اندیشی عمل می کنى تا تضمین کند که ایده ها بکر و مفید هستند. اهمیت این مسائل دیدگاهی است که این کارها معیارهای لازم برای عملکرد خلاق را تخمین می زنند: نوآوری و کارآمدی. یعنی افراد ممکن است رویکردهای منحصر به فردی برای حل مشکل ارائه دهند بدون اینکه در واقع مشکل را حل کنند.اما فقط رویکردهایی که مشکل حل می کنند عملکرد خلاق را شکل می دهند. یه طور خلاصه خلاقیت را می توان بر حسب یافتن مشکل خیال اندیشی و ارزیابی شرح داد.

عمل تفکر واگرا یا فرایندهای ارتباطی که بیش از همه بر تحقیق خلاقیت غلبه دارند،‌نشان دهنده مؤلفه خیال اندیشی خلاقیت هستند.

در مقایسه عمل حل مشکل مؤلفه های خیال اندیشی و ارزیابی خلاقیت را ترکیب می کند تا جایی که راه حل های  خلاق محرک استانداردهای دوگانه نوآوری و کارایی می شوند.

مفاهیم خلق(mood):

برای اهداف این بررسی واژه affect(احساس) نشان دهنده یک مقوله کلی از پدیده هایی است که مفاهیم خلق و احساس  را در بر می گیرند.بر اساس Frijda دو مبنای اولیه وجود دارند که بر اساس آنها می توان پدیده های احساسی را تشخیص داد. اینکه آیا این پدیده بیانگر یک رابطه با یک شیء خاص است و آیا به یک وضعیت واکنشی یا تغییر پایدار اشاره دارد. سایر تمایزها شامل اختصاصی بودن ،‌شدت و طول مدت تجربه احساسی می باشند. در عمل تعریف مفهوم خلق شامل تمایز خلق از احساسات است . احساسات شامل رابطه ای با یک شیء یا واقعه در محیط فرد می باشند که توجه را هدایت می کند و به عمل تشویق می کند. به علاوه بسیاری از احساسات در طبیعت وجود دارند و هر یک مربوط به گستره محدودی از پاسخ ها هستند.برخی محققان عقیده دارند که خلق در دوره زمانی طولانی تری نسبت به احساس تجربه می شود.مثلاً یک بخش (Episode) عصبانی ممکن است چند ثانیه تا چند دقیقه طول بکشد در حالی که خلق خشمگین ممکن است چند ساعت ات چند روز ادامه یابد. لازاروس  بحث می کند که مدت نمی تواند مبنای مناسبی برای تمایز خلق و احساس باشد. مثلا برخی خلق ها را می توان به صورت زودگذر تجربه کرد و بخش های احساسی ممکن است بیشتر تداوم یابند.کاربرد معیار مدت زمان پیچیده است زیرا احساسات و خلق خلق می توانندبر هم تاثیر متقابل داشته باشند. مثلا یک احساس قوی از لذت می تواند ادامه یابد و یک خلق مثبت را به مدت چند روز ایجاد کند. همچنین یک خلق عصبی می تواند زمینه ساز واکنش خشمگینانه فرد باشد. این ایده که خلق در دوره زمانی طولانی تری تجربه می شود،‌این دیدگاه را به ذهن می آورد که خلق ، یک حالت یا ویژگی است. در کل حالت های احساسی به عنوان واکنش ها یا احساسات زودگذر تعریف شده اند: در حالی که ویژگیهای احساسی به تفاوتهای فردی ثابت اشاره دارند که فرد احساسات خاصی را تجربه می کند. با این حال تحقیقات تجربی شاهدی بر تفاوتهای فردی قابل توجه در تمایل به سوی تجربه خلق های منفی یا مثبت است. به علاوه مطالعات نشان می دهند این تفاوتها طی زمان و در موقعیت های مختلف  زندگی تداوم می یابند.

تئوری و فرضیه ها:

بر اساس ایزن(Isen)  ، بیشتر تحقیقاتی که از القای احساسی متفاوت و روش های متفاوت خلاقیت و نوآوری را تقویت می کند. توضیحات متفاوتی برای تاثیرات تسهیل کننده خلق مثبت بر روی خلاقیت ارائه شده اند. می گوید یک توضیح شناختی که بر محتوای اطلاعات فعال شده در حافظه در هنگامی که فرد در وضعیت شاد است تمرکز می کند را ارائه می کند .

بنابراین فرد باید بتواند روابط متعددی بین ایده ها ایجاد کند و تفاوتهای بیشتری در میان item ها یا مفهوم تشخیص دهد. در حمایت از دیدگاه شناختی ، ایزن و همکارانش دریافتند افرادی که آنها احساس مثبت القاء شده بود بهتر از افراد گروه گواه با خلق منفی با گروههای کنترل با خلق خنثی قابل مقایسه بودند. ایزن در جایی دیگر شواهدی را ارائه می دهد که احساس منفی تاْثیر کمتری بر روی مواد موجود در حافظه دارد که ممکن است به تاثیرات تفکر خلاق آسیب برسانند. با این حال همانند خلق ارجاعی برای سنجش اثر خلق مثبت یا منفی بر خلاقیت ، خلق های منفی و خنثی حالتهای متفاوتی هستند. در واقع اثرات نامتقارن خلق منفی و مثبت بر روی پردازش اطلاعات روی می دهد. در نتیجه عدم تشخیص تخمین های رابطه خلاقیتی که با خلق مثبت افزایش یافته است و از گروه کنترل با خلق منفی حاصل می شود می تواند هرگونه اثر نامتقارن را تیره کنند. بر این اساس ،‌ این متا آنالیز ،‌ تخمین های مستقلی از رابطه خلاقیت ترقی یافته با خلق مثبت را با استفاده از خلق مثبت و خنثی فراهم می کند.

فرضیه 1- با توجه به تمایز خلق مثبت در مقابل خلق خنثی ،‌خلق مثبت ، عملکرد خلاق را افزایش می دهد.

فرضیه 2- با توجه به تمایز خلق مثبت در مقابل خلق منفی ،‌خلق مثبت ،‌عملکرد خلاق را افزایش می دهد.

تاثیرات نامتجانس خلق:

مباحثه بر سر فرضیه افزایش خلاقیت با خلق مثبت از شواهدی ریشه می گیرد که این رابطه را نقص می کنند. چه چیزی می تواند این نتایج متناقض را شرح دهد؟ اثرات تکلیفی و انگیزشی از هم مجزا می باشند.

با توجه به اثرات وظیفه ای ،‌نتایج متناقض در مطالعات مقداری فرکانس (تکرار وقوع) دارند که از کار حل مشکل استفاده می کند. خلق مثبت به حالتی از آسایش اشاره دارد و یک رویکرد سرزنده و راحت را برای وظایف بر می انگیزند.همزمان; استرات‍‍‍‍ژی پردازش تلاشمند و جزئیات- محور که با خلق منفی تقویت شده است زمانی مفید خواهد بود که فرد به دنبال راه‌حلهای بهینه لازم برای حل مشکل است. مدل احساسات - به عنوان- اطلاعات نشان می‌دهد که خلق منفی و نه خلق مثبت میتواند عملکرد را در حل مشکل تقویت کند. Rwss نیز بحث مشابهی میکند که نتایج متغایر روی میدهند زیرا اثرات خلق موکول به فرآیندهای شناختی هستند که عمل به آنها نیز دارد. او ادعا میکند که خلق مثبت عملکرد در زمینه تفکر واگرا آسان میکند زیرا افراد مرزهای طبقه بندی خود را  راحت  میکنند و می‌پذیرند که مفاهیم واگرا با هم ارتباط دارند. با توجه به اثرات انگیزشی،‌ جورج و ژائو((Zhou استدلال می‌کنند که خلق منفی می‌تواند باعث حساس‌تر شدن ونکته بین‌تر شده فرد شود و افراد خود را به سوی تولید ایده‌های جدید و مفید پیش می‌برند. به علاوه نقش علامت دهنده خلق مثبت نشان می‌دهد که همه چیز خوب پیش می‌رود. از این رو افراد ممکن است کمتر مایل باشند که تلاش لازم را برای تولید ایده‌های بکر و موثر بکنند. با یک تغییر منحصر به فرد مدل کلی‌تر احساسات – به عنوان – اطلاعات،‌ این مدل بر ویژگی بافت مدار اطلاعات خلقی تأکید می‌کند.

در این مدل افراد به بررسی مفاهیم انگیزشی خلق‌های خود در بافت‌های خاص می‌پردازند.

هر دو مدل تکلیفی و انگیزه‌ای به مزایای پتانسیل خلق منفی در مقایسه با خلق مثبت می‌پردازند. هیچ از این‌ها مستقیما منافع خلاقیت از خلق مثبت در مقابل خنثی را به چالش نمی‌طلبند.

به طور خلاصه برای وظایف خلاقی که بر مهارت‌های خیال اندیشی تاکید دارند،‌ خلق مثبت،‌ عملکرد را افزایش می‌دهد. با این حال تکلیف حل مشکل شامل مولفه‌های خیال اندیشی و ارزیابی خلاقیت است. یعنی در حالی خلق مثبت،‌ خیال اندیشی را آسان می‌کند،‌ حالت آسایش همراه آن ممکن است تلاش و ارزیابی لازم برای حل مشکل را کاهش دهد.

برعکس در حالی که خلق منفی می‌تواند محرک تلاش و ارزیابی حساس باشد اثرات معکوس بر روی روانی و انعطاف پذیری می‌توانند مانع تفکر خلاق لازم برای ایجاد ایده‌های جدید شوند.

فرضیه 3‌- با توجه به تمایز خلق مثبت در مقابل خلق منفی،‌ خلق مثبت عملکرد خلاق در زمینه تکالیف خیال اندیشی را افزایش می‌دهد.

فرضیه 4- با توجه به تمایز خلق مثبت در مقابل خلق منفی، عملکرد خلاق در تکالیف حل مشکل به عنوان تابعی از خلق تغییر نمی‌کند.

تحقیقات آزمایشی که شامل خلاقیت و احساس هستند از فرآیند القای خلق استفاده می‌کند تا حالت‌های خلقی دلخواه را ایجاد کند. این فرآیندها از نظر قدرت متفاوتند در حالی که برخی مطالعات نشان می‌دهند که مدت اثرات خلق ایجاد شده با این فرآیندها متفاوت است. مثلاًَ برخی مطالعات نشان‌دهنده کاهش تأثیر برای خلق مثبت پس از 10 تا 20 دقیقه هستند. در مقابل،‌ خلق منفی و اثرات آن بیشتر از خلق مثبت دوام می‌آورد. به طور خلاصه، احتمال وقوع مزایای عملکردی خلق مثبت با وظایف کوتاه مدت بیشتر است در حالی که وظایف درازمدت، شانس افزایش منافع عملکرد را از خلق منفی افزایش می‌دهند.

فرضیه 5- با توجه به تمایز خلق مثبت در مقابل خلق منفی، خلق مثبت،‌ عملکرد خلاق در مورد وظایف زمان‌دار را افزایش می‌دهد.

فرضیه 6 – با توجه به تمایز خلق مثبت در مقابل خلق منفی، خلق منفی،‌ عملکرد خلاق در کارهای غیر زمان‌دار را افزایش می‌دهد.

ویژگیهای خلق:

علاوه بر نشان دادن نقش خلق،‌ تئوری احساسات به عنوان – اطلاعات شوارتز بر این معناست که افرادی که نسبت به منبع خلق آنها به آنهای هشدار داده شده است،‌ ارزش اطلاعاتی یا معنای حالت خلقی خود را تنظیم می‌کنند. این باعث کاهش اثر خلق بر عملکرد وظیفه می‌شود. در مقابل،‌ وقتی افراد از منبع خلق خود آگاه نیستند، حالت احساسی مبنایی برای قضاوت است و هیچ اثر خلقی در مورد عملکرد وظیفه‌ای تقویت نمی‌شود. در واقع تحقیقات قبلی نشان می‌دهند که افراد به منبع احساسات خود ارجاع داده می‌شوند چه احساسات منفی و چه مثبت،‌ و اثر خلق را بر انواع زیادی از قضاوتهای ارزیابی مانند گزارشات شادی، ارزیابی اشخاص دیگر ورضایت از کالاهای مشتری را حذف می‌کنند. به این دلیل،‌ بیشتر مطالعات آزمایشی از حیله‌ای برای معرفی فرآیند تدبیر خلق استقاده می‌کنند. یک حیله این است که به شرکت کنندگان اطلاع بدهیم که در دو یا چند آزمایش جداگانه شرکت دارند.

اولین آزمایش ممکن است شامل دیدن کلیپ‌های فیلم تا تجربه‌های تصویری با کیفیت‌های احساسی متفاوت باشد. در برخی موارد از یک عامل حواس‌پرتی قبل از معرفی آزمایش دوم استفاده شد. بر اساس تئوری احساسات به عنوان اطلاعات،‌ فرد باید شاهد افزایش اثر خلق در میان مطالعاتی باشد که از یک داستان برای افزایش misattribution (استناد اشتباه) استفاده می‌کنند.

فرضیه 7 – مطالعاتی که از یک داستان (القای خلق) استفاده می‌کنند تأثیر قوی‌تری بر خلاقیت افزایش یافته با خلق مثبت دارند نسبت به مطالعاتی که از داستان استفاده نمی‌کنند.

شدت خلق :

خلق‌ها از نظر شدت متفاوتند و شدت احساسی می‌تواند بر محرک شناختی و انگیزشی تأثیر بگذارد. مارتین دیل می‌گوید که  انگیزه متوسط،‌ خلاقیت را آسان می‌کند در حالی که سطوح بسیار پایین یا بالای آن مانع خلاقیت می‌شوند. این دیدگاه مطابق با تئوری انگیزه روانی  Yerkes & Dodson  می‌باشد که یک رابطه بین محرک و عملکرد ایجاد می‌کند که مطابق با تابعی به شکل U برعکس است. به علاوه شواهد نشان می‌دهند که احساس شدید مثبت و منفی،‌ تفکر محتلل را ایجاد می‌کنند که توحجه را منحرف می‌کند و مانع تفکر لازم برای تشکیل و آنالیز ایده‌هایی می‌شود که باعث افزایش خلاقیت می‌شوند.

فرضیه 8 – مطالعاتی که از فرآیندهای القای خلق با قدرت متوسط استفاده می‌کنند تأثیرات خلقی قوی‌تری بر عملکرد خلاق دارند.

فرضیه‌های این مطالعه بر شواهد تجربی متمرکزند که در رابطه خلق – خلاقیت و جود دارند. رویکردهای آزمایشی مزایایی مهمتری نسبت به مطالعات غیر تجربی دارند. مثلاً بکارگیری حالت‌های خلقی به ما اجازه استنباط‌های مستقیم‌تری از علت و معلول می‌دهند زیرا آزمایشگر می‌تواند شفاف‌تر، حضو یا عدم حضور حالت‌های خلقی فوری را تشخیص دهد.

مزایای شواهد تجربی پایدار نیستند و مطالعات موجود در این حوزه،‌ غیر‌آزمایشی هستند. گرچه نتایج می‌توانند ثابت کنند که فرآیندهای متا‌آنالیزی را می‌توان در دو مطالعه بکار برد.

روش:

اخیراً لیومبوریسکی و همکاران یک بررسی متا‌آنالیزی از منافع احساس مثبت را انجام دادند.

بخشی از آن مطالعه به بررسی اثر حالت‌های خلقی القایی بر خلاقیت و حل مشکل می‌پردازد. لیومبوریسکی و همکاران اندازه اثر میانگین ( ) را 25 تفسیر کردند که مطابق با خلق خوشایند است که تفکر بکر را افزایش می‌دهد. محققان یک اندازه تأثیر برابر را برای مطالعات غیر آزمایشی احساس مثبت و خلاقیت گزارش کردند. گرچه این بررسی به درک ما از روابط خلق – خلاقیت کمک می‌کند اما به سؤال موردنظر متا‌آنالیز کنونی پاسخ نمی‌دهد.

ابتدا،‌ اندازه تأثیر برای مطالعات آزمایشی از ترکیبی از تمایزات خلق مثبت در مقابل خنثی و خلق مثبت در مقابل منفی محاسبه شد یعنی این تخمین،‌ اثرات خلق مثبت حاصل از دو خلق متفاوت را ترکیب کرد.

 دوم اینکه این آنالیز، مطالعات خلاقیت و حل مشکل را با هم ترکیب کرد. به علاوه آنالیز مطالعات غیرآزمایشی شامل ساختارهای مربوط به احساس مثبت بود.

 سوم ایکه هیچ مطالعه‌ای که شامل خلق و خلاقیت باشد و انتشار نیافته باشد در این آنالیز گنجانده نشد. چهارم اینکه این آنالیز،‌ خطای اندازه‌گیری را اصلاح نکرد.

معیارهای شول( گنجانیده شدن)

سه اصل تصمیم گیری،‌ مطالعات را که در متاآنالیز تحقیق آزمایشی بکار رفتند را تعیین کردند،‌ ابتدا وضعیت خلق باید یک متغیر یافته باشد و یک مشخصه دلخواه طرح تحقیقی باشد. از این رو این مطالعه به تشریح فرآیند القای خلق بکار رفته پرداخت. مطالعاتی که از حالتهای خلقی که به طور طبیعی روی می‌دهند به عنوان متغیر مستقل استفاده کردند حذف شدند. دوم اینکه یک یا چند متغیر وابسته باید نتیجه یا درجه بندی عملکرد در تکلیف مربوط به خلاقیت باشند.و مطالعاتی که شامل خود ادارکی از خلاقیت بودند نیز حذف شدند. سوم اینکه این مطالعه باید اندازه‌های نمونه و آمارهای نتیجه حاصل را برای محاسبه اندازه‌های تأثیر گزارش کند.

تحقیق برای اطلاعات اولیه:

یک تحقیق چند مرحله‌ای برای یافتن مطالعات منتشر شده و منتشرنشده که این معیارهای شمول را رعایت می‌کرد انجام شد.

ابتدا یک تحقیق کتابخانه‌ای کامپیوتری در پایگاه اطلاعات ABI/INFORM انجام شد. واژگان کلیدی برای تحقیق شامل خلق،‌ احساس و هیجان بودند. این نتایج با استفاده از کلمات  خلاقیت و نوآوری فیلتر شدند تا مجموعه اولیه مطالعات مربوط بدست آید. دوم اینکه با استفاده از منابع مذکور در مطالعات بدست آمده از پژوهش‌های پایگاه داده‌ها،‌ تحقیقات اضافی پیدا شدند. سوم اینکه مطالعات اصلی از طریق یک تحقیق دستی موضوعات اخیر مشخص شدند. نمونه کلی بکار رفته در متا‌آنالیز تحقیقات آزمایشی شامل 62 مطالعه تجربی بود. وقتی که تخمین‌های متعدد اندازه‌های تأثیر از یک مطالعه بدست آمدند،‌ از نتایج میانگین گرفته شد و مقادیر آماری بر اساس نمونه‌های مستقل بودند. این فرآیند 48 اندازه تأثیر را به ما داد که شامل تمایز حالت‌های احساسی مثبت وخنثی بودند.

کدگذاری مطالعات :

علاوه بر استخراج آمارها،‌ اندازه‌های نمونه و اعتبارها،‌ ویژگیهای مختلف مطالعات کدگذاری شدند تا متغیرهای پتانسیل تعدیل کننده آزمایش شوند. کدگذاری برای تمایز خلق کار ساده‌ای بود زیرا همه مطالعات شرایط خلق منفی،‌ مثبت و خنثی را تفکیک کردند. دوم اینکه مطالعات به خاطر حضور یا عدم حضور داستان برای جلوگیری از افراد برای نسبت دادن منبع خلق خود به تغییر خلق کدگذاری شدند.

 

چهارشنبه ۱۳٩٠/۸/٢٥ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ توسط رامین حاجبی.g.a نظرات ()
تگ ها:
=http://www.persiangig.com/pages/download/?dl